مؤلف مجهول
82
تاريخ سيستان
ميازاريد تا هر كه خواهد همى آيد و همى شود ، پس بفرمود تا صدرى بساختند از آن كشتگان و جامه افكندند بر پشتهاشان و هم از آن كشتگان تكيه گاهها ساختند ، برشد بر آنجا بنشست ، و ايران بن رستم خود بنفس خود و بزرگان و مؤبد موبدان بيامدند ، چون بلشگرگاه اندر آمدند بنزديك صدر آمدند او را چنان ديدند ، فرود آمدند و بايستادند ، و ربيع مردى دراز بالا گندمگون بود و دندانهاء بزرگ و لبهاى قوى ، چون ايران بن رستم او را بر آن حال بديد و صدر او از كشتگان ، بازنگريد و ياران را گفت : ميگويند اهرمن بروز فرا ديد نيايد ، اينك اهرمن فرا ديد آمد كه اندرين هيچ شك نيست ! ربيع بپرسيد كه او چه ميگويد ، ترجمان باز گفت ، ربيع بخنديد بسيار ، پس ايران بن رستم از دور او را درود داد و گفت ما برين صدر تو نيائيم كه نه پاكيزه صدريست ، پس همانجا جامه افكندند و بنشستند ، و قرار داد برو كه هر سال از سيستان هزار هزار درم بدهم امير المؤمنين را ، و امسال هزار وصيفت [ 1 ] بخرم و بدست هر يك جام زرّين و بفرستم هديّه ، و عهدها برين جمله بكردند و خطها بدادند و ربيع ز آنجا برخاست و بقصبه اندر شد ايمن ، روزى چند ببود و ز آنجا بخواش شد كه به بست شود ، مردمان بست فرمان نبردند و حرب كردند گفتند ما صلح مىنكنيم ، آخر از يشان بسيار كشته شد و گروهى بزرگ برده كردند و به درگاه امير المؤمنين افتادند و مردان بزرگ شدند ، از آن بزرگان چون عبد الرحمن [ 2 ] كه دبير حجاج بود و سليمان عبد الملك او را بر خراج عراقين عامل كرد و چون حصين بو الحرث و بسام و سالم بن ذكوان و
--> [ 1 ] الوصيف الغلام دون المراهق اى المقارب البلوغ جمع و صفاء مؤنثه وصيفه جمع وصايف ( المنجد ) در كامل ابن اثير بجاى وصيفت وصيف نوشته با هر يك جامى زرين و سواى اين از مال الصلح نامى نبرده ( ج 3 ص 49 ) ولى پس از يك سال و نيم ديگر ميگويد : ابن عامر ربيع را از سيستان معزول كرد و عبد الرحمن بن سمرة بن حبيب بن عبد شمس را عامل آنجا ساخت بعد از آنكه اهالى عامل ربيع را اخراج كرده بودند و پس از محاصرهء زرنج با مرزبان آن صلح كرد به دو هزار هزار درم و دو هزار غلام نا بالغ ! ( كامل ج 3 ص 50 ) كذا بلاذرى . و شايد اصل وصيف بوده و تاء آن غلط باشد . [ 2 ] عبد الرحمن ابا صالح بن عبد الرحمن الذى كتب للحجاج مكان زدانفرّوخ بن نيرى و ولى خراج العراق لسليمان بن عبد الملك . . . ( فتوح البلدان بلاذرى ص 401 ) .